فراخوان (سايت زنان ايران):
خشونت عليه زنان امري انتزاعي نيست، همه ما زنان درگير آن هستيم، پس براي کاهش خشونت عليه زنان بايد مبارزه کرد، به خاطرخودمان، به خاطر دخترانمان و به خاطر کل جامعه.
پس از برگزاري کارگاه خشونت عليه زنان در سه هفته پياپي، مرکز فرهنگي زنان دست به اعلام يک فراخوان عمومي براي مبارزه با خشونت زده است.
متن کامل اين فراخوان را بخوانيد
مصاحبه
راديو CBC کانادا با رضا دقتی به مناسبت 11 سپتامبر و نقش
بنياد آينه در تحولات فرهنگی افغانستان
تورنتوييهای عزيز:
ميدانم که دو شعبه از کتابخانه تورنتو کتاب به زبان فارسی دارند:
شعبه
North York Central در 5120 Yonge St
و شعبه
Bloor/Gladstone. آدرس :Bloor St. West 1101
احتمالأ شعبه های ديگری هم هست که من خبرشان را ندارم.
اگر عضو کتابخانه هستيد ميتوانيد کتاب مورد نظر را از
کاتالوگ کتابخانه در اينترنت پيدا کنيد و درخواست کنيد که آنرا به نزديکترين کتابخانه بياورند و وقتی رسيد خبرتان کنند.
اگر هم عضو نيستيد حتمأ عضو شويد و حتمأ کتاب قرض بگيريد چون بودجه کتابخانه به نسبت تقاضا تنظيم ميشود. هر چه تقاضا برای چيزی زياد باشد بودجه اش به همان نسبت زياد ميشود.
عضو شدن در کتابخانه تورنتو
غير سر پوشيده اش اينست:
يکی از سايتهای پورنوگرافی ايرانی ازعکس کودکان استفاده ميکند. پورنوگرافی در اينترنت تحت شرايطی مجاز است. اما پورنوگرافی کودکان جرم جناييست.
ما در برابر کودکان مسأوليم و بايد از آنها دفاع کنيم.
بياييد جلوی بهره کشی جنسی از کودکان را بگيريم.
AntiChildPorn.Org
Stop! Child Pornography
من خشمگينم!!
فعلأ به طور سرپوشيده مينويسم که هر کدام از ما به عنوان عضوی از جامعه اينترتی فارسی زبان بايد چشمهايمان را باز کنيم وتعرض به کودکان را سرسری نگيريم.
تلويزيون را روشن کردم. نورهايی بر صفحه ظاهر شدند و در ميان نورهای رنگارنگ مرد جوانی را ديدم که ايستاده بود و تلو تلو ميخورد.
از صدا خبری نبود.
مرد جوان موهای سياه براقی داشت، به سبک مافيای سيسيلی سر تا پا سياه پوشيده بود و شييی دستش بود که در حين تلو تلو خوردن گاهی آن را به دهانش نزديک ميکرد و دهانش را تکان ميداد و با چشمهايش به بالا اشاره ميکرد.
صدای تلويزيون را زياد کردم. جوان به فارسی با صدای زاری (انگار که گريه ميکرد) ميگفت: اشکای ريزه ميزه روی زمين ميريزه....اشکای ريزه ميزه روی زمين ميريزه... نذارزمين بريزه...
ناگهان جوان و نورها ناپديد شدند.
موجودی به رنگ طلايی که شباهتی به شير داشت، بر صفحه ظاهر شد و به زبان خودش بيصدا غريد: تـــلــــويــــــــزيـــــــــو ن پــــا ســــــارگــــاد!